تهرانم قبلش شیراز بودم بعدا میام مینویسم چه خبر بود :دی :)))) فردا میرم کنسرت

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 13:50 توسط F_H |


خدای دونه های انار :) 

چی با خودت فکر کردی مارو ساختی؟ به نظرم تو این دنیارو ساختی واسه حرفای قشنگ زندگی شاد کارای خوب مهربونی کارای باحال همین که ملت میگن گفتار نیک کردار نیک پندار نیک یک نفر هست انجام بده؟ بعضی وقتا یه شرایطی برات ایجاد میکنند که نمیشه غمگین نشی حرف انرژی منفی نزنی همه شاد بودن و تجربه کردن همه دوست دارن خوشحال باشن ولی بعضی وقتا یه چیزایی میشنوی که درد داره شنیدنش اینکه معذرت خواهی کردن  که یک کار مهمه و سخت واسه یه نفر عادی میشه این یعنی اون فرد اشتباه زیاد کرده یعنی کردار نیکش کم بوده پندار نیکش صفر بوده گفتار نیکش تعطیل بوده لیاقت بخشیده شدن داره؟نچچچچچچچچچچچچچ نداری دیگه نداری :((((

 

سخته دلتنگی سخته قد یه سال برام یه لحظه،تلخه  تنهایی تلخه بی کسی بدترییییین درده

بسه خودخوری بسه تا که شب و روز تنم بلرزه عشقت در حد حرفه بودنت با من یه عادت محضه :)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 2:0 توسط F_H |


یک ماهه داغونم، له له له خسته پیر شکسته تنها صبح شد :| از اینجا بدم میاد از این آدمای کثیف بدم میاد :| از خدا ناراحتم

همش به ماه رمضون پارسال فکر میکردم به اینکه چقدر پارسال خوشحال بودم چقدر تو عرش ملکوت بودم به اینکه چقدرررررررررررررررررررررر  عاشق خدا بودم و فکر میکردم معجزه انجام داده برام :)))))))))) و واقعا ام بود من همش به این فکر میکردم که چقدر خدا دوسم داره ولی الان کاملااااااااااااا 180 درجه فرق کرده :| الان همه چی برعکسه الان فکر میکنم اون معجزه چیزی جز حسرت برام نذاشته فقط حسرت و حسرت و حسرت  از این بدم میاد که خودت میاری و حسرت به دل میکنی و میبری بدم میاد خودت کردی خودتم جمعش کن

 

لحظه ها میگذرن و تو نیستی اینجا،من دارم پیر میشم و تو نیستی اینجا زندگی زیر یه سقف با عکس و نامه نیستی و خاطره هات هنوز باهامه ...

پشت این پنجره ها دلم گرفته از همه فاصله ها دلم گرفته گاهی با صدای دریا توی فکرت غرق میشم چشم به راهه تو یه عمره که همینجا پشت شیشه ام ...

من که هر گوشه ی این شهر از تو یه خاطره دارم از توی خونه یه عمره پامو بیرون نمیذارم من که یه عمره کنارت فکر زخمای تو بودم بر می گشتم و میموندم من اگه جای تو بودم ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 5:55 توسط F_H |


اولین تصادف زندگیمم کردم :| نمیخوام راجع بهش چیزی بنویسم ولی بدترین روز زندگیم بود بدتر از اون دلم بود که خیلی شکسته بود :(

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 5:44 توسط F_H |


از امروز دارم میرم سر کار :)))))) رفتم اداره مسکن و شهرسازی :)

+ نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 5:42 توسط F_H |