X
تبلیغات
حقیقت تلخ...

امروز تولدم بود یه روز مزخرف مثل بقیه روزام حالا مثلا بزرگ شدن خیلی هیجان داره؟ واسه اولین بار اونم چون خودم بهش گفته بودم بهم تبریک گفت از ارزوی خوشبختیش اصلا خوشم نیومد حالت تهوع بهم دست داد هیچی نمیخوام هیچی هیچی هیچی فقط همون ارزویی که خواستمو میخوام همین


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 2:41 توسط F_H |


نموندی پای حرفاتو همینه فرق من با تو،تو یادت رفته اما من هنوزم دارم عکساتو  تاحالا صد دفعه شهرو واسه دیدن تو گشتم با خنده رفتم این راهو ولی با گریه برگشتم

برگرد،برگرد

برگرد دوباره پیشم بی تو من دیوونه میشم نمیدونی که چقدر هواتو دارم عطری که جا گذاشتی زخمی که تو سینه کاشتی من تموم یادگاریاتو دارم

برگرد دوباره پیشم که دارم دیوونه میشم بس که تنهایی نشستم پشت شیشه برف و بارون که بیاد این زمستون که بیاد میدونی تنهایی و چند سالی میشه

من به بارونا سپردم به خیابونا سپردم که مواظب تو دیوونه باشن به خود خدا سپردم به همه دنیا سپردم که هوای عشق من رو داشته باشن که مواظب تو دیوونه باشن 

برگرد دوباره پیشم بی تو من دیوونه میشم نمیدونی که چقدر هواتو دارم عطری که جا گذاشتی زخمی که تو سینه کاشتی من تموم یادگاریاتو دارم

برگرد دوباره پیشم که دارم دیوونه میشم بس که تنهایی نشستم پشت شیشه برف و بارون که بیاد این زمستون که بیاد میدونی تنهایی و چند سالی میشه


حقیقت تلخ زندگی من تو ای ،تو یک حقیقتی واسم تو وجودم که نمیتونم انکارت کنم ولی خیلی تلخ بودی تلخ تر از یه قهوه ترکی که باید بدون اب و شکر میخوردم  رمزم اسمته با 3 رقم اخر شمارت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 0:45 توسط F_H |


رفتم دوبارههههههه کنسرت :)))))  دیروز با قطار اتوبوسی با افسانه و داداشش راه افتادیم به سمت تهراااااااااااااااااااااان رسیدیم رفتیم سالن میلاد با دختر عمش و دوستاشون خیلیییییییییییییییییییی خوب بود خیلیییییییییییییییییییییییییی خوش گذشت بعدش رفتیم فرودگاه به علت برف تو مشهد خراب شده پرواز کنسل شد :( پرواز ساعت 11 بود رفتیم نمازخونه مهراباد خوابیدیم به شدت یخ زدیم صبح واسه ساعت 7 گرفتیم پرواز کردیم تاااااااااااا مشهد داشت فرود می اومد دوباره پرواز کرد گفت یخ زده و اینا دوباره برگشتیم یه یارویی بود تو هواپیما کپی جعفر :)))))))))) هدفون تو گوشش بود خیلی ام مرد پلشتی بود 200 بار مهمانداار صدا زد خوردنی میخواست بالشت و پتو میخواست :)))) هدفون داشت و جدول حل میکرد مهماندار صدا زد گفت یکم طول نکشید؟؟؟؟؟؟ مهماندار گفت داریم برمیگردیم تهران 2 متر رفت هواااااااااااااااا گفت مورووووووو سبزوار پیاده میکردین خوب :))))))))) ما که دیگه ترکیدیم از خنده :دی خیلیییییییییییییی خوش گذشت ساعت 9 بلاخره با جیغ و داد ماا راه افتادیم سمت مشهد 11 خونه بودم دیگه بهترییییییییییییییییییییییییییین سفر عمرم بود خیلیییییییییییییییی خوش گذشت :)

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 16:58 توسط F_H |


سلام :دی

امتحانا دهن نذاشته واسم دعاااااااااااااااااا بزن به کمرت که مشروط نشم دیگه :( اه خسته شدم :دی دلم میخواد بخونم پاس بشه بره بدم میااااااااااااااااااااااد از دانشگاه محدود میکنه ادمو به خودش انقدر دوست دارم برم جایی و نمیتونم برم :( کلاس گیتااااااااار زبان طراحی سایت :( سگ بزنن بهت دانشگاه جان خوب؟

یکشنبه امتحانام تموم میشه جمعه میریم کنسرت با افسانه اینا :)))))) دقعه اول که تو اردیبهشت میخواستم برم فکر میکردم اولین و اخرین بارمه بعد تیر رفتیم بجنورد ابان که رفتم تهران دیگه گفتم بای فرزاد که دیگه من نمیام ولی الان که بهمنه و دارم میرم :دی کنسرت ببینم یا خجالت؟ :)))))))))))))) دوست خوب نعمته نعمت واقعا دوستامو دوست دارم تا الان که بدی ندیدم ازشون ایشالله بعدا هم نبینم :) آمین


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 2:13 توسط F_H |


خوب که چی؟؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 16:38 توسط F_H |