یک فیلم دیدم( با لحن عمو سعید ) :))))))))))))))))))))))) اسمش سر به مهر بود لیلا حاتمی بازی میکرد و اینکه یک ابلهی بود مثل من که وبلاگ مینوشت :))))) و من نیت کردم بیام خاطرات جدیدمو بنویسم :) و نوشتم واسه فروردین امسال واسه کنسرت اردیبهشت و الان که خرداده مغزم گیجو ویجه قاطی پاتیه ممکنه یک پست شرو ور بشه :دی این روزا دلم میخواد خیلی میخواد احساس میکنم امسال ساله خوبیه و این عهد و بستم که خودمو الکی ناراحت نکنم هر چی میخواد بشه بشه میسپارمش به خدا امسالمو و میدونم بهترین سال زندگیم میشه امسال درسام قاطی پاتیه واااااااااااااای امتحانا حالم از این خرداد واسه امتحانا بهم میخوره  نمیدونم باید تابستون چیکار کنم خداکنه اون برنامه ای که قراره بذارن و بذارن :| :( میخواااااااااااااااام اون مسافرت و میخوام :|||| حوصلم تموم شد دیگه دلم نمیخواد بنویسم :))))) بای

+ نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 2:57 توسط F_H |


دیروز...

راه افتادیم سمت تهران ، من فاطمه مامان احمد  کیان ،ساعت 6 راه افتادیم 8 رسیدیم :|||||||||||| دیگه هیچوقت بدون بابا مسافرت نمیرم :)))) قول میدم قوووووووووووووووووووووول رسیدیم بهار دیدم :) خیلیییییییییییییییییییی نازه :دی خوشحالم واسه همشون به وجود بهار نیاز داشتند:)

خیلی وقتا یه چیزایی پیش میاد که به نظرم باحاله :دی :)))) اینکه پارسال همین روز همین ساعتا من داشتم همین کارارو میکردم دقیقاااااااااااااا پارسال 31 اردیبهشت تهران بودم میخواستم برم کنسرت قبلش رفتم شهر کتاب بعدش با سمی رفتیم کنسرت به سمیه گفتم هنگ کرد :))))) باحاله این چیزای مزخرف زندگی دوست دارم این چیزای زندگی رو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 1:57 توسط F_H |


امروز رفتیم باغ تا رسیدیم بهترین خبر امسال و شنیدیم :) نی نی سمیه به دنیا اومد 29 فروردین خیلیییی خوشحالم یکی از دلواپسیای زندگیم برطرف شد خدا واسش نگهش داره یک استرس بزرگ از زندگیم کم شد بهار جون تولدت مبارک عزیزم تو به زندگی ما یک بهار واقعی دادی :) کلا بهار فصل تولد نوه هاست کیان عشقمم بهار به دنیا اومد فروردین :) برم فردا واسه کیان یک چیزی بخرم :دی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 1:45 توسط F_H |



امروز تولدم بود یه روز مزخرف مثل بقیه روزام حالا مثلا بزرگ شدن خیلی هیجان داره؟ واسه اولین بار اونم چون خودم بهش گفته بودم بهم تبریک گفت از ارزوی خوشبختیش اصلا خوشم نیومد حالت تهوع بهم دست داد هیچی نمیخوام هیچی هیچی هیچی فقط همون ارزویی که خواستمو میخوام همین


+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 2:41 توسط F_H |


نموندی پای حرفاتو همینه فرق من با تو،تو یادت رفته اما من هنوزم دارم عکساتو  تاحالا صد دفعه شهرو واسه دیدن تو گشتم با خنده رفتم این راهو ولی با گریه برگشتم

برگرد،برگرد

برگرد دوباره پیشم بی تو من دیوونه میشم نمیدونی که چقدر هواتو دارم عطری که جا گذاشتی زخمی که تو سینه کاشتی من تموم یادگاریاتو دارم

برگرد دوباره پیشم که دارم دیوونه میشم بس که تنهایی نشستم پشت شیشه برف و بارون که بیاد این زمستون که بیاد میدونی تنهایی و چند سالی میشه

من به بارونا سپردم به خیابونا سپردم که مواظب تو دیوونه باشن به خود خدا سپردم به همه دنیا سپردم که هوای عشق من رو داشته باشن که مواظب تو دیوونه باشن 

برگرد دوباره پیشم بی تو من دیوونه میشم نمیدونی که چقدر هواتو دارم عطری که جا گذاشتی زخمی که تو سینه کاشتی من تموم یادگاریاتو دارم

برگرد دوباره پیشم که دارم دیوونه میشم بس که تنهایی نشستم پشت شیشه برف و بارون که بیاد این زمستون که بیاد میدونی تنهایی و چند سالی میشه

 

حقیقت تلخ زندگی من تو ای ،تو یک حقیقتی واسم تو وجودم که نمیتونم انکارت کنم ولی خیلی تلخ بودی تلخ تر از یه قهوه ترکی که باید بدون اب و شکر میخوردم  رمزم اسمته با 3 رقم اخر شمارت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 0:45 توسط F_H |